و ملک مروارید آرمیده و ماهی و مرجان سپرده به تقدیر را نصیبی نرسید جز این شیار کف آلود |
و می گذریم
از شهری که دخترانش در پارتی ها شناسنامه می شوند
دستهای لاغرت را تکان می دهی
انگار از جنگهای جهانی برگشته ایم
از مرده پدرانمان...
و لبخند می زنی
با دخترانی که به دانشگاه نمی روند...
با خطوط عابر پیاده می چسبیم تا پلیس
میدان را ول می کنیم وسط شهر
می خندیم به کمیته امداد...
تو با پیراهنی که تازه خریده ای
می چسبی به من
و می چسبیم تا صبح...
و می ترسیم تا صبح
که دوباره به سربازی بروم...
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|